



کتاب تصمیم گرفتم بی خیال باشم اثری از کیم سوهیون
انتشارات
هیتا
مترجم
فریماه کریم یار
بعضی روزها همینطور تکراری، بیهیاهو و بیهیجان میگذرند. فقط چشم باز میکنی و میبینی دوباره صبح شده، دوباره باید بروی سر کار و دوباره لبخند بزنی و همان کارهای تکراری را عیناً انجام دهی، در حالی که میدانی دلت جای دیگریست. همه چیز طبق روال پیش میرود، اما یک چیزی ته دلت خاموش است، انگار صدای خودت را یا چیزی که قلباً خواهانش هستی دیگر نمیشنوی. شاید در لحظهای کوتاه مثل وقتی در اتوبوس نشستهای و از پنجره بیرون را نگاه میکنی، یا وقتی در حال ظرف شستنی، فکرها یکییکی میآیند و میروند و یک آن حس میکنی سالهاست که داری فقط ادامه میدهی. درست همین لحظه است که نیاز داری یکی پیدا شود و حرف دلت بشنود. کسی که خودش هم از دل همین سردرگمیها رد شده باشد و بداند چطور میشود هنوز امید داشت، ادامه داد و مهربان ماند. کتاب تصمیم گرفتم بیخیال باشم نوشتهی کیم سوهیون از همین نقطه شروع میکند؛ از خستگیهای بینام و آدمهایی که دنبال خود گمشدهشان میگردند و آرامآرام آن را در دل زندگی، اشتباهات، شکستها و عشقهای ناتمامش باز مییابند.